تبلیغات
کانـون مـهـدویــت دانـشگـاه پـیـام نـور مـرکـز کـرمـانـشـاه( مــنـتــظــران پــیــام نــور )
photo #1
photo #2
photo #3
photo #4
photo #5
photo #6
photo #7
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
لهى عَظُمَ الْبَلاَّءُ وَبَرِحَ الْخَفاَّءُ وَانْکَشَفَ الْغِطاَّءُ وَانْقَطَعَ الرَّجاَّءُ وَضاقَتِ الاْرْضُ وَمُنِعَتِ السَّماَّءُ واَنْتَ الْمُسْتَعانُ وَاِلَیْکَ الْمُشْتَکى وَعَلَیْکَ الْمُعَوَّلُ فِى الشِّدَّةِ وَالرَّخاَّءِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ
اُولِى الاْمْرِ الَّذینَ فَرَضْتَ عَلَیْنا طاعَتَهُمْ وَعَرَّفْتَنا بِذلِکَ مَنْزِلَتَهُمْ فَفَرِّجْ عَنا بِحَقِّهِمْ فَرَجاً عاجِلا قَریباً کَلَمْحِ الْبَصَرِ اَوْ هُوَ اَقْرَبُ یا مُحَمَّدُ یا عَلِىُّ یا عَلِىُّ یا مُحَمَّدُ اِکْفِیانى فَاِنَّکُما کافِیانِ وَانْصُرانى فَاِنَّکُما ناصِرانِ
یا مَوْلانا یا صاحِبَ الزَّمانِ الْغَوْثَ الْغَوْثَ الْغَوْثَ اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى اَدْرِکْنى السّاعَةَ السّاعَةَ السّاعَةَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ الْعَجَلَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرینَ
خدایا بلاء عظیم گشته و درون آشکار شد و پرده از کارها برداشته شد و امید قطع شدو زمین تنگ شد و از ریزش رحمت آسمان جلوگیرى شد و تویى یاور و شکوه بسوى تو است و اعتماد و تکیه ما چه در سختى و چه در آسانى بر تو است خدایا درود فرست بر محمد و آل محمد
آن زمامدارانى که پیرویشان را بر ما واجب کردى و بدین سبب مقام و منزلتشان را به ما شناساندى به حق ایشان به ما گشایشى ده فورى و نزدیک مانند چشم بر هم زدن یا نزدیکتر اى محمد اى على اى على اى محمد
مرا کفایت کنید الزمان فریاد، فریاد، فریاد، دریاب مرا دریاب مرا دریاب مرا همین ساعت همین ساعت هم اکنون زود زود زود اى خدا اى مهربانترین مهربانان به حق محمد و آل پاکیزه اش
شیعــــه!!!

 

میثم تمار (رضیّ الله عنه) گوید:

شبی از شب ها آقا امیرالمؤمنین (علیه السّلام) مرا به خارج از کوفه برد تا اینکه به مسجد جعفی رسیدیم. در این هنگام آقا رو به سمت قبله کرد و چهار رکعت نماز خواند. هنگامی که حضرت سلام دادند و تسبیح گفتند دست خود را بلند کردند و این دعا را خواندند: «اِلهی کَیفَ اَدْعوُکَ وَقَدْ عَصَیْتُکَ وَکَیفَ لا اَدْعُوکَ وَقَدْ عَرَفْتُکَ وَحُبُّکَ فی قَلْبی مَکینٌ مَدَدْتُ اِلَیکَ یَدا باِلذُّنُوبِ مَمْلُوَّهً وَعَیْنا باِلرَّجآءِ مَمْدُودَهً اِلهی اَنْتَ مالِکُ الْعَطایا وَاَنَا اَسیر الْخَطایا؛ خدایا! تو را چگونه بخوانم در حالی که بنده خطاکار تو هستم و چگونه تو را نخوانم در حالی که عاشق تو هستم. خدایا! با دستان گناه آلود و چشمان امیدوار به سویت آمده ام. خدایا! تو مالک همه نعمت هایی و من اسیر خطاها هستم».‏ تا آخر دعا را حضرت خواندند. آنگاه به سجده رفت و صورت به خاک گذاشت و صد مرتبه گفت: اَلْعَفْوَ اَلْعَفْوَ.

سپس حضرت سر از سجده بر داشت و از مسجد خارج شد و به دل صحرا رفت و من دنبال ایشان می رفتم تا اینکه ایشان خطی جلوی پای من کشیدن و به من فرمودند: میثم! از این خط جلوتر نیا تا من برگردم. حضرت رفتند و در دل تاریکی شب، از جلوی دیدگانم ناپدید شدند.

میثم می گوید: مدتی که گذشت نگران شدم زیرا شب تاریکی بود. با خود گفتم: میثم! مولای خودت را در این دل شب با این همه دشمنانی که دارد تنها گذاشتی؟! آیا عذری در پیشگاه خدا و رسولش داری؟! به خدا قسم که در عقب او خواهم رفت تا از او باخبر باشم و اگر چه مخالفت امر او خواهم نمود.

 پس به جستجوی آن حضرت رفتم تا یافتم او را که سر خود را تا نصف بدن در چاهی کرده و با چاه درد و دل می کند. همین که احساس کرد مرا فرمود: کیستی؟

گفتم: میثمَمْ.

فرمود: آیا امر نکردم ترا که از خط خود تجاوز نکنی؟

عرض کردم: ای مولای من! ترسیدم بر تو از دشمنان تو. پس دلم طاقت نیاورد.

فرمود: آیا شنیدی چیزی از آنچه می گفتم؟

گفتم: نه ای مولای من.

فرمود: ای میثم!

وَ فِی الصَّدْرِ لُبَانَاتٌ إِذَا ضَاقَ لَهَا صَدْرِی             نَکَتُّ الْأَرْضَ بِالْکَفِ‏

                       وَ أَبْدَیْتُ لَهَا سِرِّی             فَمَهْمَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ‏

                           فَذَاکَ النَّبْتُ مِنْ بَذْرِی‏

ترجمه شعر: در سینه درد دل ها ونیازهائی است که وقتی تنگی می ‏کند زمین را باکف دست می‏ شکافم و اسرارم را در آن می‏ گذارم، پس هرگاه زمین چیزی رویاند از آن بذری است که من کاشته‏ ام (1).........................

راستی هر کدام از ما درد دلهایمان را کجا بازگو میکنیم؟؟؟یا اصلا در دلمان دردی داریم که بشود نامش را درد گذاشت؟؟؟ماهمان آدمهاییم که ادعا داریم شیعه ی علی هستیم و خویمان خوی علی واری است.امــــا........ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا؟؟؟؟؟


[۱]. بحارالانوار، ج۴۰، ص۱۹۹٫




  01:21 ب.ظ  جمعه 10 بهمن 1393  Maryam Azadi